آوش و آویساآوش و آویسا، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 27 روز سن داره

تیتان و میتان

درد دل

10 دقیقه از 3 شب گذشته و من هنوز بیدارم دیدم بیدار بودنم فایده ای نداره جز اید که سر درد هامو بیشتر کنه, بعد از 8 ماه و 3 روز و8 ساعت هنوز یک ساعت با آرامش نخوابیدم گله ای نیست فقط درد دل است انگار خواب شبانه به یه رویا تبدیل شده, هیچ وقت فکر نمیکردم یک شب درست خوابیدن روزی برام یه آرزوباشه اونم از نوع دست نیافتنیش شاید الان من و رفتگر محلمون یه حال داریم من در حال نوشتن و اون در حال جارو کشیدن با این تفاوت که صدای جاروی اونو من میشنوم اما صدای منو کسی نمیشنوه گاهی اوقات به پنجره ها خیره میشم و با خودم میگم توی این خونه چی میگذره؟ چند تا دل شاده و چند تا دل غمگین؟ چند تا مادر خوابن و چند تا مادر بیدار؟ شاید کسی هم  به پنجره ما خ...
16 آبان 1392

هفت ماهگی و دندون آویسا

چه زود 7 ماه گذشت انگار همین دیروز بود که شش ماهگیتونو با هم جشن گرفتیم الان هفت ماهه هستید و کلی کارای جدید یاد گرفتید آویسایی گلم دیروز دندون درآوردی مبارکههههههههههه گل مامان, خیلی دوست داریم شیطون بلا هرچی از شیطونیات بگم کمه جدیدا داری رقاص میشی با شنیدن هر آهنگ جدیدی دست و پا میزنی عاشق بیرون رفتنی, ددددد,بووووووو,یاد گرفتی و میگی آوش هم همینطور بووووووووو, مااااااااااااا میگی خودتو رو دستات بلند میکنی خلاصه جیگرید جیگر یه ماچ گنده برا جفتتون
13 مهر 1392

اولین دندان آوش

فکر کنم باید از این به بعد منتظر اتفاقات بیشتری باشم کم کم دارید میشینید ,برای گرفتن اشیا خیلی تلاش میکنید و خیلی کارای بامزه مثلا آویسا دنبال هرکی میخواد بره بیرون جیغ و گریه راه میندازه و از نحوه لباس پوشیدن میفهمه کی میخواد بره بیرون و باید یه چرخ باهاش بزنه آوش خیلی به من وابستس و مدام منو میخواد بغل بقیه آروم نیست و فقط من باید آرومش کنم یه اتفاق خیلی مهم اینه که با لاخره اولین دندون آوش جونه زده درست در 6 ماه و 10 روزگی داشتم بهش سرلاک میدادم که احساس کردم قاشق تو دهن آوش صدا داد و به یه چیز تیز خورد فورا چک کردم دیدم بله از پاییین سمت راست اولین دندونش جونه زده مبارکه عزیزم ...
23 شهريور 1392

6 ماهگیتون مبارک

عزیزای من امروز 6 ماهه که پا به این دنیا گذاشتید خیلی زود تولد 6 سالگیتونو جشن میگیریم و 16 سالگی, 26 سالگی و .... امیدوارم در تمام سال و ماه های زندگی , چرخ روزگار براتون بچرخه و همیشه خدا باهاتون باشه اینو بدونید که روزها, سالها و ماه ها با سرعت میان و میرن و همیشه باید فرصت رو برای انجام کارهایی که برای رسیدن به هدف لازمن غنیمت شمرد خیلی خیلی خیلی دوستون داریم ...
13 شهريور 1392

flash back

نمیدونم چی شد که یهو به یاد اون شبی افتادم که شما به دنیا اومدید هوا بارونی و زمین خیس بود, وقتی توی ماشین نشستم با هر حرکت برف پاک کن فکرم به یک طرف میرفت و با سرعت قطرات باران پاک میشد و باز خیالی دیگر تا اینکه به بیمارستان رسیدیم قدم هام انقدر سنگین بود که هنوز فشارش رو روی پاهام حس میکنم سنگینی, پا درد, لنگان لنگان راه رفتن , تپش قلب,تنگی نفس همگی رو به یاد دارم یعنی هرگز فراموش نمی کنم, نمیدونم چرا اما با اینکه منتظر اومدن شما بودم اما از آمدنتون می ترسیدم عاشق لحظه به دنیا اومدنتون بودم در تصوراتم بارها به دنیا می آمدید و به آغوش میکشیدمتون و بوسه هایی بود که نثارتان میکردم اما آن لحظه تمام وجودم را ترس گ...
2 شهريور 1392

flash back

نمیدونم چی شد که یهو به یاد اون شبی افتادم که شما به دنیا اومدید هوا بارونی و زمین خیس بود, وقتی توی ماشین نشستم با هر حرکت برف پاک کن فکرم به یک طرف میرفت و با سرعت قطرات باران پاک میشد و باز خیالی دیگر تا اینکه به بیمارستان رسیدیم قدم هام انقدر سنگین بود که هنوز فشارش رو روی پاهام حس میکنم سنگینی, پا درد, لنگان لنگان راه رفتن , تپش قلب,تنگی نفس همگی رو به یاد دارم یعنی هرگز فراموش نمی کنم, نمیدونم چرا اما با اینکه منتظر اومدن شما بودم اما از آمدنتون می ترسیدم عاشق لحظه به دنیا اومدنتون بودم در تصوراتم بارها به دنیا می آمدید و به آغوش میکشیدمتون و بوسه هایی بود که نثارتان میکردم اما آن لحظه تمام وجودم را ترس گرفته ب...
2 شهريور 1392